close
تبلیغات در اینترنت
جلسه دوم خواستگاری

با تماس تلفنی بین مادرم و خواهر شادوماد قرار شد روز شنبه 18

 

اردیبهشت ساعت 8 شب جلسه دوم خواستگاری برگزار بشه.با گذز

 

 ثانیه ها من بیشتر استرس میگرفتم هر چقدر از مامانم پنهان

 

 میکردم فایده ای نداشت.بالاخره داماد زنگ خونه ما را زد چه پسر خوش

 

 قولیه همیشه سر ساعت حاضر میشد.

 

 

 

 

 

 

این دفعه یک خواهر دیگه شادوماد هم به جمعون اضافه شد.طبق روال

 

پذیرایی شروع شد باز مامانم هنرنمایی کرد باز برای دامادش خودش کیک

 

پخت.خانواده خوبی بودن و هستن حتی ابراز بیان خوبی دارند با گذشت

 

ثانیه ها خانواده ها بیشتر با هم آشنا میشدیم.در همین ثانیه ها زیر

 

چشمی گاهی من و شادوماد همدیگر نگاه میکردیم و فقط شنونده بودیم

 

تا اینکه بزرگترا ما به گفتگو 2نفره دعوت کردن من و داماد پریدیم تو اتاق.

 

ظاهر آرامی داشت با دیدن آرامی داماد من هم به آرامش نزدیکتر میشدم

 

ولی بعدها فهمیدم داماد مثل خودم استرسی بوده.توی این جلسه یه

 

سوالی پرسیدم داماد هم جوابی به من داد که صدای خنده ما افراد

 

بیرون اتاق به خودش جلب کردسوال من در مورد سفرای زیارتی بود

 

که دوست دارین یا نه؟داماد هم به صراحت گفت آرزوی سفر خانه خدا را

 

دارم اما کربلا نه.برام سوال بود چرا نه وقتی علت پرسیدم داماد رو کرد

 

 به من گفت مگه از جونم سیر شدم آدم یه بار به دنیا میاد وقتی اوضاع

 

آروم شد اونجا هم دوست دارم برم من با سوال مذهبی به جون عزیز بودنش

 

پی بردم مردم از خنده.از خنده من داماد هم شروع به خندین کرد سعی

 

 میکردم جلو خنده بگیرم حتی سعی میکردم نگاش نکنم شاید خندم بند

 

بیاد.جلسه خوبی بود عقایدمون بهم نزدیک بود.از خدا میخواستم

 

بهترین انتخاب بهم نشون بده.از داماد خواستم جلسه بعدی بیرون قرار

 

بزاریم تا رفتار داماد هم بیرون ببینم داماد هم قبول کرد.مراسم به خوبی

 

وخوشی تمام شد و رفتن.

 

 

 




برچسب ها:سخن دل-رز بلاگ-خواستگاری، -جلسه دوم خواستگاری-جلسه دوم-خاطرات خواستگاری-رزگبلاگ-خاطرات زیبا-دل نوشته-،
امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 19
تعداد بازدید مطلب : 80

[ یکشنبه 24 شهريور 1392 ] [ 2:12 ] [ ه -صبوری ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه