close
تبلیغات در اینترنت
ملودی عشق


صبح روز بعد از جلسه معارفه یعنی  خرداد 1389 در حال تمیز کاری خونه بودیم که خواهر شادوماد تماس گرفت از پذیرایی و زحمت هایی که مامانم کشیده بود تشکر و قدردانی  کردن و با کسب اجازه از مادرم شماره موبایلم را برای عشقم گرفتند مهین خانم گفتن احسان جان می خواد خودش از هدی جان بخاطر زحمات دیشب تشکر کنه.بعد از قطع تماس تلفن مامانم بهم گفتن شماره موبایلتو به مهین خانم دادم.

بعد از نیم ساعت ملودی موبایلم نواخته شد شماره محل کار عشقم در صفحه گوشیم دیده شد.برای دومین بار بود صدای عشقم را از تلفن می شنیدم. چنان گرم صحبت شده بودیم از ساعت و ناهار هر دو فراموش کرده بودیم.

بعدها از مهین جون شنیدم زمانی که شماره موبایلم به شوهرم داده احسان جان گفته من بعد از تشکر چی بگم آخه حرفی نداریم باید زود قطع کنم.مهین جان گفته تو زنگ بزن حرف تو حرف میاد نگران نباش .دست بر قضا من و شادوماد از ساعت 1:30 تا 5 عصر با هم حرف زدیم و حال کردیم  و از گرسنگی خبری نبود.قهقههقهقهه 

من قرار بود ساعت 5:30 برم بازار تا پارچه ای تهیه کنم میخواستم خودم هنر نمایی کنم  ولباس جشن نامزدی را خودم بدوزم وقتی عشقم فهمید میخوام خودم بدوزم خیلی خوشحال شد و به همه گفته بود و تو انتخاب مدلش خیلی برام زحمت کشید برام خیلی ژورنال تهیه میکرد.ناگفته نماند خیلی برای رنگ لباسم از داماد سوال کردم و دوست داشتم از سلیقه و نظر عشقم استفاده کنم ولی شیطونکم می گفت هر رنگی بپوشی بهت میاد چون سفید برفی منی.خجالتخجالت

منم اون شب رفتم بازار دنبال رنگی بودم چون مراسم نامزدیم تو باغ قرار بود برگزار بشه نمی خواستم لباسم رنگ تیره ای جلوه کند .منم به دنبال رنگ نقره ای رفتم هم روشن بود و هم براق.با شادی از رنگ پارچه خریداری شده به خونمون رفتم.در راه برگشت خانه اولین  sms را به عشقم ارسال کردم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 




برچسب ها:رز بلاگ-سخن دل،
امتیاز : :: نتیجه : 5 امتیاز توسط 5 نفر مجموع امتیاز : 20
تعداد بازدید مطلب : 40

[ شنبه 30 شهريور 1392 ] [ 17:18 ] [ ه -صبوری ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه